تبليغاتX
فقط برای خودم

فقط برای خودم

روز نوشته ها

هر چی دلم می خواد این وب رو با امید به آینده و مطالب خوب و یا حداقل مشکلات مردم که هر روز بیشتر از دیروز میشه آپ کنم می بینم مشکلات خودم مگه می ذاره. به کسی که نمی تونم بگم حداقل اینجا می نویسم شاید آروم بشم.

امروز اومدم محل کارم دیدم به به چه گندی زده شده به کارم! زنگ می زنم به رئیسم می گم آخه آدم باید انقدر احمق باشه که ۲ مورد کوچیک رو از هم تشخیص نده و این جوری گند بزنه به کار و حال من.میگه باید خودت نگاه می کردی. می گم چی رو نگاه می کردم.  همه چی شده بچه بازی. آقا زحمت به خودش نمیده از من بپرسه که این کاری که انجام می ده درسته یا نه!!  حالا امروز همه ی این گندی که زده شده به گردن من می افته.

ولی یه چیزی رو فهمیدم . وقتی اشتباهی می کنن آقایون خیلی راحت  زیر بار نمیرن یا گردن این و اون میندازن . ولی من با این که در کارم با دقت هستم ولی در بعضی مواقع اشتباه کردن اجنتاب ناپذیره.وقتی اشتباهی می کنم می پذیرم توجیهش نمی کنم. نمی دونم ما دخترا انقدر ضعیفیم که هر اتفاقی می افته گردن ما می اندازن یا این که این جامعه مرد سالارانه ما نمی خواد بفهمه که آهای  آقایون اشتباهاتتون رو بپذیرید. یا اینکه شعور خانمها خیلی بالاست که سعی می کنن زیاد دهن به دهن این آدم های زبان نفهم نذارن.

ولی به خدا خیلی زور داره که من باید جواب اهمال کاری دیگران رو بدم.


 

پ.ن.۱- منظور این نوشته همه آقایون و یا خانم ها نیست. همیشه استثناء وجود دارد.

پ.ن.۲- قالب قبلی وبلاگم هم هر روز مشکل داشت ما هم عطاش و به لقاش بخشیدیم.

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم مرداد 1387ساعت 11:52 AM  توسط خودم  | 

 

*فقط می خوام بنویسم

حرف زیادی ندارم....

چشم هام خسته تر از اونه که بیشتر از این بتونه مونیتورو نگاه کنه مغزم هم که کلا هنگ کرده!

امروز تشییع جنازه خسرو شکیبایی رفتم ولی من دلم گرفته از این همه ناشکیبایی.

از این همه بی آرامشی و روزمرگی خسته ام.

از لبخند زدن به آدمهایی که دوستشون ندارم بدم می یاد.

*نمی دونم چرا صحبتهای هوشنگ توکلی توی برنامه دو قدم مانده به صبح رو در مورد شکیبایی

دوست نداشتم اما چقدر حرفای صدر عاملی گرم بود و چقدر اون پشت صحنه فیلم شب دلنشین.

خدایا همه آدمها رو این قدر با عزت از دنیا ببر.... 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه سی ام تیر 1387ساعت 7:27 PM  توسط خودم  | 

خسرو شکیبایی درگذشت.

همین ۲ هفته پیش در جشن منتقدان با همون ژست همیشگیش اومد بالای سن و به عنوان یکی از برترین بازیگران ۳۰ سال سینمای پس از انقلاب ازش تقدیر شد.

صدای گرم و لحن گیرایش را خیلی دوست داشتم. مراد بیگ روزی روزگاری فراموش نشدنیه. 

کی فکر می زد امروز باید تیتر مرگ برای شکیبایی بزنیم!

یادش جاودانه


 خیلی نوشتنی داشتم ولی این خبر من رو شوکه کرد.

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هشتم تیر 1387ساعت 11:55 AM  توسط خودم  | 

دشتها آلوده ست
در لجنزار گل لاله نخواهد رویید
در هوای عفن آواز پرستو به چه کارت آید ؟
فکر نان باید کرد
و هوایی که در آن 
نفسی تازه کنیم
گل گندم خوب است
گل خوبی زیباست
ای دریغا که همه مزرعه دلها را
علف هرزه کین پوشانده ست
هیچکس فکر نکرد
که در آبادی ویران شده دیگر نان نیست
و همه مردم شهر
 بانگ برداشته اند
که چرا سیمان نیست
 و کسی فکر نکرد
که چرا ایمان نیست
و زمانی شده است
که به غیر از انسان
 هیچ چیز ارزان نیست

 حمید مصدق


پ. ن.۱- واقعا جان انسانها انقدر ارزش نداره که همه شیپور جنگ می نوازند!

 پ.ن.۲- آیا جنگی در راه است یا در حد بلوفه؟

پ.ن .۳-   خطر جنگ؟بستگی دارد... زیدآبادی هم در این مورد خواندنیه.

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و یکم تیر 1387ساعت 1:40 PM  توسط خودم  | 

.... و ناگهان اینترنت قطع شد. آن هم بعد از ۲ ساعت بی برقی و هزار تا کار مونده!!!

من  يوزر نيم و پسورد ( امیدوارم انگلیسی زبانان از این که این کلمات را فارسی می نویسم من رو ببخشن) را چک می کنم و هر کاری از دستم می یاد انجام میدم ولی وصل نشدیم که نشدیم.

بعد از تلاش و کوشش فراوان و تماس گرفتن با پارس آنلاین که فکر کنم اگه با کاخ سفید تماس بگیریم راحت تر می تونیم با بوش صحبت کنیم یه خانمه از اون طرف گفت: شما نفر بیستم  هستید زمان انتظار شما ۷دقیقه!!!! و من گوشی در دست همچنان دارم حرص می خورم. در همین حین مامان زنگ میزند می گوید شب زود بیا!!! من: چرا؟ .....   مامان: می خوایم شب با بابات بریم خونه خاله( خاله مامانم. من خاله ندارم)  بیا پیش آبجیت (کوچولوست می ترسه تنها تو خونه). من : باشه ببینیم چی میشه! ....... در همین حین یه آقایی بعد از زمانی طولانی می گه: بفرمایید.

من: سلام اینترنتمون قطع شده .... آقا پشتیبانه : شماره اتصال به ADSL رو بفرماييد.....من: شماره رو مي دهم ....... آقا پشتيبانه:  چه اروري مي ده .... من: ۶۹۱ ....آقا پشتيبانه: يوزر و پسورد رو چك كرديد...... من: بله.....آقا پشتيبانه:خانم محترم لطفا مودم رو خاموش كنيد بعد روشن كنيد.....من: باشه.... آقا پشتيبانه:  خب انجام داديد الان دوباره كانكت كنيد..... من: همه اين كارها رو كردم ولي دوباره وصل نشديم ......آقا پشتيبانه: خب اشكال نداره سوكت USB رو از دوطرف بكشيد بعد دوباره وصل كنيد..... من:چشم ( يه سر سوكت روپيدا كردم ولي سر بعديش رو پيدا نكردم).... آقا پشتيبانه : خانم محترم اين كارو كرديد..... من: بله.... آقا پشتيبانه: خب دوباره كانكت بشيد... من : چشم ....آقا پشتيبانه: چي شد....من : وصل نشديم .... آقا پشتيبانه: خب احتمالا تنظيمات مودم شما به هم ريخته بايد بريد در سايت اين كار و اين كار و اين كار واين كار و ... را انجام (فكر كنم آقاهه شديدا قاطي كرده بود البته من هم هيچ كدوم ار كارايي كه گفت رو نفهميدم چي ميگه) بديد تا بتونيد وصل بشيد.......من:(بسيار عصباني وبعد از گذشتن ۳۰ دقيقه صحبت كردن با آقاي محترم و وصل نشدن) ممنون

و من تصيم گرفتم به مهندسمون زنگ بزنم......

من:الو سلام آقاي مهندس...... مهندس : سلام باز چه دسته گلي به‌ آب دادي.... من : هيچي ولي اينترنتون قطعه زنگ زدم پارس آنلاين گفت بايد تنظيمات مودم رو درست كني منم بلد نيستم.... مهندس: خب باشه با يه كارت كانكت شو تا من بيام .....من:راستي مهندس پسوردمون همون شماره يوزر ديگه ....مهندس: نه.....من:شوخي مي كنيد.... مهندس :  شمارش اينه (شماره رو گفت بهم).......من: خب مهندس نمي خوايد بيايد درست شد.....مهندس: چي شد پس ... من: پسورد رو اشتباه مي زدم ... مهندس: دستت دردنكنه......

ولي خداييش آقا پشتيبانه بس ناجوانمرادنه قاطي كرده بود.


 پ.ن۱- از اين شكلكها دوست ندارم تو نوشته هام استفاده كنم ولي امروز مجبور شدم.

پ.ن۲- واقعا هنوز كسي وجود داره فكر كنه من پسرم!!!

 پ.ن۳ - روزمره نويس شدم ولي به نظرم بعضي از مسائل روزمره كه حالت زنگ تفريح داره براي از بين بردن خستگي ذهن خيلي خوبه.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه هجدهم تیر 1387ساعت 12:30 PM  توسط خودم  |