این روزها نوشته های زیادی رو می خونم. نقل قولهای زیادی رو می شنوم. صحبتهای کروبی که می گه نمی توانم پاسخ رد به دعوتهای گروه های مختلف بدهم!
این روزها وبلاگهای دوستان را هر روز می خونم . کامنتها رو هم می خونم. می بینم که همه دارن از انتخابات صحبت می کنند از آمدن یا نیامدن خاتمی. از این که خاتمی بیاید یا اصلاح طلبان کاندیدای دیگری رو معرفی کنند. از اینکه طرفداران کروبی زیاد شدند!
این روزها خبرگزاری ها و روزنامه های طرفدار دولت بدجوری از آمدن خاتمی نگرانند و سعی دارند با دادن اطلاعات غلط و شانتاژ کردن تخیلات ذهنی خود آن چیزی رو که دوست دارند به مردم تزریق کنند! راستی چرا این ها این روزها این قدر نگرانند!
این روزها احمدی نژاد در کنفرانس خبری اش موضع مشایی رو موضع دولت می داند و از مظلوم واقع شدن مشایی سخن می گوید!
این روزها چرا اصلاح طلبان به اجماع نمی رسند؟
این روزها روزهای خوبی نیستند...
دیروز رفتم جشن خانه سینما ولی اگه نمی رفتم خستگی امروز برام نمی موند. در روزهای گذشته مدیران جشن اعلام کرده بودند روز جشن در این مراسم از نظم باور نکردنیش تعجب می کنید. برای اولین بار می خواهیم برج میلاد و افتتاح کنیم و یه عالمه تعریفات دیگر...! اول از همه ترافیک سنگین اطراف برج میلاد اعصابمون رو به هم ریخت بعد که وارد شدیم یه پیاده روی طولانی از جاده خاکی داشتیم که کارگران برج میلاد هم تماشاچی هاش بودن! نزدیک محوطه که شدیم اسپانسرهای جشن که بیشترش کاله بود در کنار آنجا بازارچه راه انداخته بودند و تست محصولاتشون رو به مردم هنر دوست! می دادند. مثلا قرار بود پذیرایی افطار داشته باشند و داخل پاکتهای دعوت بن افطار گذاشته بودند ولی هیچ خبری از پذیرایی نبود و مردم هنرمند خیلی خیلی باکلاس در صفهای تستهای کاله فقط له می شدند!خداییش اگر مثلا اون خانمها و آقایون با اون تیپها رو در خیابان ببینیم اصلا فکر نمی کنیم در صف گرفتن تست سوپ مگی با هم دعوا کنند. البته خرده هم نمیشه گرفت. چون یک سری روزه بودند و با این روزهای طولانی موقع افطار همه به انرژی درمانی می پردازند! ولی نه خبری از پذیرایی درست حسابی بود و نه جایی که پذیرایی از طریق بن های افطار صورت بگیره! مردم در به در دنبال یک بطری آب می گشتند!
حالا ما از خیر پذیرایی گذشتیم با بچه ها تصمیم گرفتیم که بریم در محوطه جشن حداقل جا برای نشستن داشته باشیم. رفتیم دیدیم اونجا شیر تو شیر تر از جاهای دیگه است. اصلا کسی برای پاسخگویی نبود! از پله های نیمه ساخته آن محوطه باید به طبقه چهارم می رفتیم که توسط یه سری بادیگارد هر لحظه کارتهای دعوت چک می شد! جالب این جاست که هیچ کس از هیچ چیز خبر نداشت!دیگه کم کم داشتیم همگی از شدت خستگی و گرسنگی می مردیم که تصمیم گرفتیم عطای جشن بزرگ!!! خانه سینما رو به لقاش ببخشیم و دوباره با سختی فراوان و از گذشتن هفت خوان رستم به پایین محوطه رسیدیم.
در این قسمت ماجرا ما موفق شدیم سوپ های مگی با طعم جو و گوجه فرنگی - قارچ - عدس و کوهستان و تست کنیم! آن هم به این دلیل که ترافیکی که اطراف آنجا بوجود آمده بود اجازه خروج به ما نمی داد و ما هم رو به روی ماشین سوپ مگی نشسته بودیم!
مهمترین قسمت ماجرا حضور پر رنگ کارگران که بیشترشان افغانی بودن در جشن و حضور ثابت آن ها در مقابل پخش تست محصولات کاله بود! البته از حضور ارزشمند آن ها در خود جشن نمیشه به راحتی گذشت!!!
پ.ن.۱- این مطلب مربوط به حاشیه جشن است و به مراسم و برگزیدگان و قسمتهای جنبی ربطی ندارد! ولی در کل مدیریت این مراسم بسیار ضعیف بود
پ.ن.۲- برای اطلاع دوستان باید عرض کنم که من نه شکمو هستم نه زیاد اهل غذا خوردن ولی وقتی از صبح سرکار بودیم ( همه بچه هایی که با هم بودیم رو می گم) و خسته و کوفته و گشنه می ریم به جایی که دعوت شدیم اول باید انرژی بگیریم که بتونیم بریم به جشن برسیم!
به نظر من چند تا نکته می شه در مورد این گفت و گو گفت:
۱- توکلی می خواهد کاندیدای ریاست جمهوری شود؟
۲- الهام دوباره بر علیه صدا و سیما گفت و گو می کنه!
۳- از زیر دست ضرغامی در رفته این گفت و گو!
۴-مجری برنامه احتمالا بعد از مدتی از صفحه تلویزیون محو میشه!
۵- یه چیزایی که من نمی دونم...
پنداشت او
قلم
در دستهاي مرتعشش
باري عصاي حضرت موساست .
***
مي گفت:
اگر رها كنمش اژدها شود
ماران و مورهاي
اين ساحران رانده وامانده را
فرو بلعد
مي گفت:
وز هيبت قلم
فرعون اگر به تخت نلرزد
ديگر جهان ما به چه ارزد ؟
***
بر كرسي قضا و قدر
قاضي
بنشسته با شكوه خدايان تند خو
تمثيل روزگار قيامت
انگشت اتهام گرفته به سوي او:
برخيز!
از اتهام خود اينك دفاع كن
اين آخرين دفاع
پيش از دفاع زندگيت را وداع كن !
***
مي گفت :
امان دهيد
تا آخرين سپيده
تا آخرين طلوع زندگيم را
نظاره گر شوم
***
پيش از سپيده دم كه فلق در حجاب بود
بر گرد گردنش اثري
از طناب بود
و چشمهاي بسته او غرق آب بود .
***
در پاي چوب دار
هنگام احتضار
از صد گره، گرهي نيز وا نشد
موسي نبود او
در دستهاي او قلمش اژدها نشد .......... حمید مصدق
۲- من نمی دونم در کجای قرآن نوشته شده است و یا کدام یک از پیامبران ما گفته اند که در ماه رمضان ساعت کار باید کم شود. کارمندای دولت که ماه رمضان جزو تعطیلات عید به حساب می آید برایشان. از ساعت ۹ می آیند سرکار تا ۲ بعد از ظهر. ماشالله کم از زیر کار در می روند این ۱ ماهه به کل از زیرش در می روند. ساعت ۱۲ که می خواهند بروند به نماز برسند! بعد از ساعت ۱۲ هم که ساعت کاریشان به پایان رسیده چون در این مواقع اکثرا جعفر طیار می شوند. ساعت ۹ هم تا بیایند سرکار یک ساعتی صرف آماده شدن برای کار می کنند. این وسط ۲ ساعت می ماند که یا چرت می زنند و یا یک ارباب رجوع را به روزهای بعد ارجاع می دهند. آن وقت تا زمان افطار که امسال ساعت ۸ است به خانه هایشان می روند و زیر کولر از زندگی لذت می برند و چرتی می زنندتا افطار شود و فیض بسیار از این ماه مبارک ببرند!
۳-این قضیه در شرکتهای خصوصی و مطبوعات و کارخانه ها برعکس است . طبق معمول سر ساعت مقرر به سرکار می رویم. فشار کاری در این ماه بیشتر می شود . غر غر های رئیسها هم بیشتر از بیشتر می شود. چون خودشون هم روزه می گیرند و کلا اعصاب ندارند! چه عدالتی برقرار است بین کارمندان دولت و بقیه ملت!
۴- عليآبادي: شايد اين شكست «مشيت الهي» بود ! این دولت با اینگونه صحبت کردن و همه چیز رو به دین ربط دادن من رو به شخصه دچار اختلال در مسائل دینی کرده. آخه یکی نیست به این آقای علی آبادی بگه شکست چه ربطی به مشیت الهی داره یعنی ما چشم می خوردیم اگه پیروز می شدیم. واقعا این گونه همه چیز را با هم قاطی کردن عواقب بدی داره. به جای اینکه بیایند شکستها رو بپذیرند فقط با فرافکنی با احساسات مردم بازی می کنند.
عصای موسی مار می شود
تا هدایتم کند
اما من
با عصا و عینک و "بوف کور" هم
" هدایت" نمی شوم!
روح الله کرهانی
خداوکیلی کدوم دختریه از پسر به این پپه ای با اون کارهای ضایع اش خوشش بیاد
ملت همیشه در صحنه ایران هم که همیشه بیکارن این سریال های آبکی رو ببینن.
پ.ن. ۵ سال بعدی ریاست جمهوری هم مبارک آقای احمدی نژاد باشه!
پ.ن.۱- حال همه ی ما بد است باور کنید!
پ.ن.۲-یکی به من قدرت نه گفتن را یاد بده.
