تبليغاتX
فقط برای خودم

همیشه گفته می شد که یکی از زیباترین قصص قرآن قصه یوسف است! ولی با صرف هزینه های گزاف سلحشور یک سریال آبکی رو تحویل مردم داده است!

 پسرکی که نقش حضرت یوسف را در کودکی بازی می کرد ما که زیبایی به او ندیدم البته من نمی دونم حضرت یوسف مگر آرایش می کرده که اینا این قدر مداد ابرو و رژ گونه به این پسرک می زدند! صدای تو دماغی این پسرک که دیگه نور علی نور بود. گفتیم یوسف بزرگ می شه حتما خوشگل می شه ولی وقتی در یک حرکت انتحاری در زمان آموزش شمشیر زنی یوسف بزرگ شد با خودم گفتم زهی خیال باطل صد رحمت به کودکی یوسف!

وقتی یوسف بزرگ هم شد همچنان تو دماغی صحبت می کرد و این یکی از قسمت هایی بود که حرص من به شدت در می آمد. این سریال و فقط برای این دنبال می کردم که ببینم اون قسمت رویارویی یوسف و زلیخا رو اینا چه جوری می خوان در بیارن!

بالاخره آن قسمت فرا رسید و زلیخا خود را بیاراست و یوسف رو به استراحتگاهش دعوت کرد و ۷ تا در و قفل کرد. یوسف هم وارد شد و از هر آتش به سمت یوسف شیطان پدیدار شد! یکی از فرشته ها (این اردلان شجاع کاوه به تنها چیزی که نمی خوره فرشته است) به یوسف گفت اینها برای تو حیله کرده اند و مقاومت کن و یوسف گفت زلیخا از من بگذر و زلیخا هم عین این ندید بدید ها مگه رها می کرد تا این که یوسف به سرعت به سمت درها رفت و درها یکی یکی باز شد و زلیخا به دنبالش می دوید تا این که به در آخر رسید و در باز نشد بالاخره آن اتفاق که نباید می افتاد افتاد و پیراهن یوسف پاره شد!پشت در آخر هم شوهر زلیخا ایستاده بود!

در همین حین زلیخا کم نیاورد و گفت یوسف به او نظر داشته است و می خواسته از او کام بگیرد! که یوسف همه چیز و منکر شد و کودکی را برای شهادت فراخواند! کودک لب به سخن گشود و یوسف بیگناه شناخته شد.

حالا باز هم مگر این زلیخا رها می کند یوسف را!

دویاره زلیخا ضیافتی تشکیل داد و یک سری از زنان اشراف و دعوت کرد! زنان که یکی از یکی زشت تر بودند و معلوم نبود این زنان رو با اون هیکل ها و قیافه های ضایع سلحشور از کجا پیدا کرده بود به میهمانی آمدند!

زلیخا هم تیپی! زده بود که کف همه زنان بریده بود! شوهر زلیخا هم پشت پرده با قیافه ای خشمناک منظره را رویت می کرد!

در همین حین زلیخا فریاد زد یوزارسیو وارد شود!

یوزارسیو هم واقعا چه دلی می برد! وقتی که این زنهای مرد ندیده که تا به حال فقط آن شوهرهای کچلشان که همه اشان شبیه کله پاچه و سیرابی بودند را رویت کرده بودند یک زیبارو! دیدند.

یک دفعه همه جا خونی شد و این زنهای تاکید می کنم ندید بدید خوشگل ندیده! به جای ترنج دستهایشان را بریدند و این سلحشور عجب صحنه ای را خلق کرده بود که تا سالیان سال به یاد ملت همیشه در صحنه می ماند!

بعد از آن این زلیخای گیس بریده ی ! بی حیا رفت به پشت پرده و به شوهرش گفت دیدی کار من اشتباه نبوده (عجب پررویی بوده این زلیخا) و شوهرش هم در یک اقدام انقلابی سیلی محکمی بر صورت زلیخا نواخت! در همین حین جمله ای گفت که از این به بعد زیرنویس هر شب از شبکه ۱ پخش می شود! ای زلیخا تو خودت را با زنان هرزه مقایسه نکن تو خودت را با زنان پاکدامن مقایسه کن(عجب غیرتی داشت این شوهر زلیخا).

حالا مگه این زلیخا بیخیال می شه! بعد از آن زلیخا تمام زنان را بسیج کرد تا یوسف را برای او بیاورند.اون موقع خود زلیخا به تنهایی به دنبال یوسف بود حالا تمام زنان مصر به پیش یوسف می روند تا او را راضی کنند زلیخا از او کام بگیرد!


پ.ن.۱- سریال را وقتی با خانواده می بینیم می خندیم و کلی هم تاریخ جدید کشف می کنیم!

پ.ن.۲- سلحشور! جان هر کی دوست داری دیگه فیلم و سریال تاریخی نساز! برو تو کار طنز من تضمین می دهم که موفق میشی!

پ.ن.۳- و این قصه ادامه دارد...

نوشته شده توسط ط . ی در ساعت 12:35 بعد از ظهر | لینک  | 

امروز در وبگذر از این که ملت با سرچ چه خزعبلاتی به وبلاگ من می رسند شرمم گرفت!

بی دلیل نیست در گوگل و یاهو جزو اولین کشورها در سرچ سایت های ... هستیم!

 

نوشته شده توسط ط . ی در ساعت 3:2 بعد از ظهر | لینک  | 

فقط یک سوال دارم

با شرایطی که پیش آمده

خاتمی در انتخابات شرکت می کند یا نه؟

نظرات این پست در روزی که خاتمی اعلام یا عدم اعلام کاندیداتوری کنه به عنوان یک پست به نمایش در می آید تا ببینیم چه کسانی نظرشون با واقعیت منطبق بوده!

هر کسی به این وبلاگ سر می زنه چه کسانی که علاقه به سیاست دارند و چه ندارند لطفا نظرشون رو اعلام کنند.

نوشته شده توسط ط . ی در ساعت 6:37 بعد از ظهر | لینک  | 

تاکسی سوار شدن برای خانمها هم ماجرایی دارد! اگه بخوام سوار تاکسی بشم بیشتر ترجیح می دهم صندلی جلو بنشینم ولی بعضی وقتها ناگزیرم به دلیل عجله ای که دارم عقب بنشینم وقتی هم عقب می نشینم آن هم برای خود ماجرایی دارد اگر مسافر بعدی سوار  ماشین بشود ترجیح می دهم نفر سوم  خانم باشد و اگر نباشد پیاده می شوم تا آن آقا بنشیند و باید غر غر های راننده را برای آنکه خانم بنشین الان می رسیم تحمل کنم! خب تا اینجا که بد نیست در همین حین این آقای وسط انقدر راحت می نشیند انگار روی مبل خانه اش نشسته و می خواهد چایی یا میوه ای میل کند و من که انقدر به در ماشین تکیه داده ام احساس می کنم در حال پرت شدن به پایینم! فقط کافی است به یک دست انداز برسیم چنان هیکل ۱۰۰ تنی اش رو پرت می کند این طرف و آن طرف و به روی مبارک خودش هم نمی آورد! با وجودی که اگر صندلی پشت ماشین را به ۱۰ قسمت تقسیم کنیم من ۱دهم جا را گرفتم و آن دو تا آقا ۹دهم را! ولی باز هم چنان این آقا  به من می چسبد که می خواهم خفه اش کنم! هر چی نگاهش می کنم به روی خودش نمی آورد! هر لحظه آرنجش را احساس می کنم و هر لحظه بیشتر خودش را می چسباند! دیگر طاقت نمی آورم و می گویم آقا یه ذره خودت رو جمع کن! همچنان حق به جانب به من نگاه می کند که انگار هیچ کار اشتباهی از او سر نزده! این اتفاق برای تمام دختران و زنان خیلی زیاد پیش می آید و خانم ها هم برای انکه سریعا متهم میشوند چیزی نمی گویند ولی واقعا با این انگل ها در تاکسی ها چه باید کرد؟

 بازار تهران و یا مکانهای شلوغ هم از جمله جاهایی است که من با آرامش نمی توانم در این مکانها به خرید بپردازم چون از محبت این انگل ها بی بهره نمی مانم!

از یک موضوع خوشحالم که در مترو و اتوبوس قسمت آقایون و خانمها جداست و حداقل آنجا آرامش دارم!

این یکی از کوچکترین مشکلات من و امثال من برای رفت و آمد در این جامعه بیمار است! 


پ.ن. همه آقایون مطرح نیستند بعضیها واقعا خیلی اصول رو در مقابل خانمها رعابت می کنند

 

نوشته شده توسط ط . ی در ساعت 12:38 بعد از ظهر | لینک  | 

این مجلس هشتم خیلی فعاله! نمایندگان هم  وظیفشون رو به نحو احسن انجام میدن!

یک روز خبر استیضاح وزیر آموزش و پرورش می رسه فرداش آقای احمدی میره مجلس و رایزنی می کنه و یک سری از نمایندگان امضاهاشون رو پس می گیرن و استیضاح منتفی میشه!

روز دیگه کردان میره مجلس رای اعتماد می گیره بعدش میگن جلسه گزارش مدرک کردان محرمانه برگزار می شود!

یک روز یکی از نماینده ها می یاد می گه ۱۰۰ میلیون تومان به هر نماینده دادند! فرداش تو مجلس همه اونایی که ۱۰۰ میلیون و گرفتن شاکی می شن! بعد ۱۰۰ میلیون حکم وام پیدا می کنه! لاریجانی هم می گه نمایندگان فقیرترین افراد دستگاه های کشور هستند!

یک روز مطهری می گه در مورد مشایی می خوایم یک کارایی بکنیم فرداش هیچ اتفاقی نمی افته!حالا بازم مطهری گفته تا یکشنبه به کردان برای استعفا فرصت می دهیم ولی بعید می دونم تا یکشنبه هفته آینده که هیچ تا پایان اسفند هم این مجلس موضع مشخصی در قبال این اتفاقات نشان بده!

به نظر من  مجلسی ها این جمله رو هر روز با خودشون تکرار می کنند... این نیز بگذرد


پ.ن.۱- کروبی فردا برای رایزنی به قم می رود آیا اجازه حضور در انتخابات برایش صادر می شود!

پ.ن.۲- یک سوال دارم؟ من زیاد یادم نمی یاد و یا اینکه در آن زمان آنچنان این مسائل رو دنبال نمی کردم آیا زمانی که خاتمی رئیس جمهور بود نیز تریبون صدا و سیما را به اندازه آقای احمدی نژاد که هر ۱ماه ۳ ساعت در تلویزیون به طور مستقیم صحبت می کند در اختیار داشت؟ 

 

نوشته شده توسط ط . ی در ساعت 11:39 قبل از ظهر | لینک  | 

۱- از این جماعت دندانپزشک به کجا باید شکایت برد؟

۲- نمی دونم چرا کتاب عقاید یک دلقک رو حدود ۵ ماه مشغول خوندنش بودم و آخرشم صفحات آخر رو نخوندم و در وبلاگ یکی از دوستان(شلخت)خلاصه و پایانش و خوندم! این موقع ها احساس بدی بهم دست میده که چرا نمی تونم یک چیزی رو تمومش کنم!

۳-دو تا انگشت دست راستم با هم درد گرفته. هم نوشتن برام سخت شده هم با موس کار کردن. کوچکترین دردها هم برای انسان مشکل ساز می شه پس سلامتی رو باید شکر کرد.

 


پ.ن - دیشب که رفتم خونه دیدم خواهرم اینا خونمون هستن و خواهرزاده ام جلوی در منتظرمه یه شیشه هم دستشه اومد جلو بعد از این که حسابی لپاشو کشیدم بهم گفت خاله می خوام ناخوناتو لاک بزنم گفتم خاله تو لاک زدی گفت آره مامان گفته برای تو هم بزنم گفتم باشه بعد از شام.

بعد از شام این خواهر زاده که خیلی هم دوسش دارم بالا سرم کشیک می داد که زودتر شامم و بخورم بعدکه شام خوردم سریعا اومد و گفت بیا بزنم برات و منم دیدم برق ناخونه گفتم خب بزن!

بعد این که تمام ناخونام و لاک زد مشغول چای خوردن شدم که دیدم قند تلخه!

در همین لحظه خواهرم گفت اون لاک برق ناخون نیست برای اینکه حمیدرضا ناخون می خوره گرفتم زدم به انگشتاش تا دیگه ناخون نخوره . جالب اینکه حمید به بهانه اینکه برای خاله هم می زنیم راضی شده بود لاک بزنه!

من هم از دیشب تا حالا انگشتم که سمت دهنم می ره یک مزه زهرماری رو تجربه می کنم که هیچ وقت تجربه نکردم .

آخه این کارا چیه بچه رو می ذارید سرکار من باید مزه تلخش و بکشم!

 

نوشته شده توسط ط . ی در ساعت 3:24 بعد از ظهر | لینک  | 

من ناراحتم

ناراحت فرصت سوزی های زیادم...


در زندگی زخم‌هایی هست که مثل خوره روح را آهسته در انزوا میخورد و میتراشد...

                                                               صادق هدایت / بوف کور

 

نوشته شده توسط ط . ی در ساعت 8:0 بعد از ظهر | لینک  | 

سریال های امسال تلویزیون هر کدام به طریقی شخصیت زنان و دختران را تنزل داده اند.

۱- سریال روز حسرت که از شبکه ۱ پخش می شود شخصیت پسر داستان رو با بازی ضعیف و مسخره پوریا پورسرخ در مقابل زن دومش فریده شخصی فریب خورده نشان می دهد! در حالی که زن داستان رو معتاد / فریبکار / کلاهبردار / شارلاتان... نشان می دهد. حالا به این کار نداریم که شخصیت های خوب زن همش در حال نماز خوندن هستن و چادری هستن.

۲- سریال مثل هیچ کس که حق را به تمام زنان ادا کرده است و در آن یک سری زن جوان را نشان می دهد که همش از شوهرهایشان سرکوفت می خورن یا شوهرانشون بهشون می گن ضعیفه تو رو چه به این کارا برو ظرفت و بشور... در این سریال همه زنان چادر به کمر بستن یا مشغول دیگ شستن هستن یا بشقاب پاک کردن. یعنی تمام زندگی این زنان در خاله زنک بازی و  غذا درست کردن خلاصه میشه! و واقعا وقتی شخصیت اشرف رو در این سریال می بینم از هر چی زنه بدم می یاد وقتی در بحرانی ترین شرایط هم آقا کاظم از زبانش نمی افته!

۳- سریال بزنگاه که در آن هم با آوردن دختری به نام فریده و نشان دادن دختری که هیچ کس با او ازدواج نمی کند و تمام خانواده منتظر این هستن که خواستگاری برایش پیدا شود و از شرش خلاص شوند! و گریم بسیار مسخره ای که روی او صورت گرفته و هزاران رفتارهای مسخره ای که انجام می ده!

۴- سریال مامور بدرقه که در نشان دادن زن به عنوان شخصی کودن از هیچ چیز کم نگذاشته! در حالی که فرامرز در این سریال شخصی معتاد و لاابالی است ولی زنش آقا فرامرز- آقا فرامرز  از زبونش نمی افته! در جای دیگه هم بهاره رهنما نقش یک دختر کودن و خنگ رو خیلی عالی بازی کرده!

۵ - منظور سریال سازان برای نشان دادن این گونه شخصیت ها از زنان چیست؟

نوشته شده توسط ط . ی در ساعت 12:59 بعد از ظهر | لینک  | 

به دعوت صدرا خاطره ای از اول مهر می نویسم.

من زیاد کلاس اول و یادم نیست ولی خاطره زیاد دارم از مدرسه.

۱- یکی از این خاطرات شکستن پام در اول دبیرستان و هر روز با دمپایی به مدرسه رفتن بود که در این مسیر انقدر مسخره می شدم و انواع و اقسام متلکها نثارم می شد! ولی الان هر وقت با بچه ها یادمون می یاد کلی می خندیم.

۲- یادم نیست سوم دبیرستان امتحان زیست گیاهی داشتیم یا پیش دانشگاهی. ولی من کلا نخونده بودم. امتحان هم نهایی و سراسری برگزار می شد. زیست گیاهی هم کلا درس سختیه! از شانس من هم امتحان و خیلی سخت گرفته بودند و اصلا هم نمی شد تقلب کرد من هم کم کم داشتم نا امید می شدم که این درس و می افتم ولی یه دفعه مراقبه اومد جای من و عوض کرد و من هم رفتم کنار دوستم نشستم. همین جوری داشتم با حسرت به برگه های نوشته شده بچه ها نگاه می کردم که یه دفعه دوستم صفحه دوم برگه اش افتاد من هم از خدا خواسته ۲ تا سوال ۲ نمره ای رو از روش نوشتم و کلی مزه داد این تقلب و از اون درس ۱۲ گرفتم.

۳- شب های امتحان با بچه ها هر شب خونه یکی جمع می شدیم مثلا درس بخونیم ولی تنها کاری که نمی کردیم درس خوندن بود! از ساعت ۳ دور هم جمع می شدیم تا آخر شب که می خواستیم بریم خونه هزار تا کار می کردیم غیر کار اصلیه! وقتی می آمدن دنبالمون می رفتیم خانه تازه استرس درس نخوندن می آمد سراغمون! صبحش که هم دیگه رو می دیدیم هر کی هر چی بلد بود می گفت و ما هم سعی می کردیم تو ذهنمون بمونه! بالاخره امتحان و می دادیم و چون شب امتحانی نبودیم یه چیزایی بلد بودیم و قبول می شدیم. 

یادش بخیر چه دورانی داشتیم ...

من هم از پرارین / احسان / فروغ / مینو / مهسا درخواست می کنم که به این بازی بپیوندند.

نوشته شده توسط ط . ی در ساعت 7:43 بعد از ظهر | لینک  | 

کاش چون پاییز بودم... کاش چون پاییز بودم

کاش چون پاییز خاموش و ملال انگیز بودم

برگ های آرزوهایم یکایک زرد می شد

آفتاب دیدگانم سرد می شد

آسمان سینه ام پر درد می شد

ناگهان توفان اندوهی به جانم چنگ می زد،

اشک هایم همچو باران

دامنم را رنگ می زد

وه چه زیبا بود اگر پاییز بودم

وحشی و پر شور و رنگ آمیز بودم...... فروغ فرخزاد

نوشته شده توسط ط . ی در ساعت 2:57 بعد از ظهر | لینک  |