شنبه نهم خرداد 1388
در شگفت از اين غبار بي سوار
خشمگين، ما ناشريفان ماندهايم
آبها از آسيا افتاده؛ ليك
باز ما با موج و توفان ماندهايم
هرکه آمد بار خود را بست و رفت
ما همان بدبخت و خوار و بي نصيب
زين چه حاصل جز فريب و جز فريب
زان چه حاصل جز دروغ و جز دروغ
باز مي گويند فرداي ديگر
صبر کن تا ديگري
کاوه اي پيدا نخواهد شد اميد
کاشکي اسکندري پيدا شود
*مهدی اخوان ثالث
پ.ن. لطفا برداشتی از این شعر نشود!
نوشته شده توسط ط . ی در ساعت 3:3 بعد از ظهر | لینک
|
